اللهم العن صنمی قريش و جبتيها و طاغوتيها و افکيها و ابنتيهما
پيامبر اكرم(ص) در دوران حيات خويش كراراً بر اهميت قرآن و اهلبيتش(ع) تاكيد می فرمودند و اين امری بود كه خداوند از آن بزرگوار خواسته بود. حتی خداوند متعال به پيامبرش فرموده بود كه حق ندارد مزدی بر رسالتش از مردم بطلبد غير از مودت اهلبيت عصمت و طهارت كه خداوند آنها را از هر گونه رجس و ناپاكی بدور داشته بود. قل مااسئله عليه اجراً الا المودة فی القربی. اما ببينيم اين نامرد مردمان با اين اهلبيت چه كردند. مختصر سخن اينكه امام سجاد (ع) بعد از فاجعه كربلا فرمودند اگر خداوند بجای مودت ما اهل بيت، از شما خواسته بود بدترين فجايع را در مورد ما مرتكب شويد شما چيزی كم نگذاشتيد...
حق ذی القربی عجب پرداختيد حبل را بر گردنم انداختيد
حق ذی القربی مودت بوده است يا كه هتكش بر شقاوت بوده است؟
سخن را با حديثی متواتر از حضرت ختمی مرتبت(ص) آغاز می كنيم كه مورد اتفاق اهل سنت و شيعه است و از آنجا كه بنای ما استفاده از مدارك اهل سنت است تنها به ذكر مدارك آنها اكتفا خواهيم كرد. حضرت رسول اكرم (ص) می فرمايند:
انی تارك فيكم الثقلين:كتاب الله وعترتی اهل بيتي، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً
من دو چيز گرانسنگ در نزد شما به امانت می گذارم: كتاب خدا و عترتم و اهل بيتم را، مادامی كه به اين دو گرويده ايد هرگز گمراه نخواهيد شد.(صحيح مسلم، ج۴،ص ۱۸۷۴،حديث ۳۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۴)
اما با مطالعه تاريخ می بينيم كه حتی در زمان حيات رسول خدا دستهايی در كار بود كه نگذارند مردم به اين دو يادگار پيامبر خدا متمسك شوند و با شعار حسبنا كتاب الله جامعه مسلمين را به انحراف كشيدند.تاريخ طبری در ص ۵۳۱ از جلد ۳ از قول عمر بن خطاب به ابن عباس پسر عموی حضرت علی (ع) آورده است كه:
يكرهون ان تجتمع فيكم النبوة و الخلافة، فيكون بجحاً بجحاً
آنها نمی خواستند كه نبوت و خلافت هر دو در خاندان شما باشد تا همواره بر آنها فخر بفروشيد.
و شايد اين تفكر اساس بروز تنازعات و انحرافات در امت اسلام بود.
سال ۱۱ هجري، آخرين سال زندگی شريف پيامبر:
در اين سال بيماری پيامبر اكرم در اثر سمی كه به حضرت خورانده بودند آغاز شد (و در مدارك شيعی عاملين شهادت حضرت آمده است اما چون در كتب اهل سنت مداركی بر آن نيافتم از گفتن آن صرفنظر می كنم، چه اگر بزرگان اهل سنت اين مورد را نيز كتمان نمی كردند ديگر دليلی بر بطلان آن مذهب ساختگی باقی نمی ماند). پيامبر اكرم به مردم فرمود: قد دنا الفراق و المنقلب الی الله و الی سدرة المنتهي: همانا فراق نزديك شده و من بسوی خدا و سدرة المنتهی روانه ام.(تاريخ طبري، ج۲،ص۴۳۵)
اين سال، سالی بود كه اسلام در اوج قدرت بود و پيامبر اكرم در راستای گسترش اسلام سپاهيانی را به اقصا نقاط عالم می فرستاد و هر روز گستره حكومت اسلامی بيشتر وبيشتر می شد. در همين روزها حضرت دستور عزيمت سپاهی به فرماندهی اسامة بن زيد را به سوی فلسطين صادر فرمود به سران مهاجرين و انصار و مشخصاً ابوبكر، عمر ، ابوعبيده جراح و سعد ابن ابی وقاص را فرمان داد تا حتماً اسامه را در اين سفر همراهی كنند اما به اميرالمؤمنين علي(ع) فرمان دادند تا همراه حضرتش در مدينه بمانند و اين تنها جنگی بود كه امير المؤمنين علي(ع) با وجود رشادتهايی كه در جنگها از خود نشان می دادند و گسترش اسلام مديون جنگاوری های آن حضرت بود در آن شركت نكردند. اما در ۸۶ جنگی كه در زمان پيامبر رخ داد تاريخ حتی موردی را ثبت نكرده است كه ابوبكر، عمر و عثمان كسی را كشته يا زخمی كرده باشند! در جنگ خيبر نيز برای اينكه پيامبر اكرم چهره واقعی اينها را نشان دهد، ابتدا پرچم را بدست ابوبكر داد. او رفت و وقتی قوای يهود را ديد معركه را خالی نمود و پا به فرار گذاشت! سپس پيامبر پرچم را بدست عمر دادند. او نيز با ديدن جنگاوران يهود فرار را بر قرار ترجيح داد و پيامبر(ص) را نصيحت كرد كه از جنگ با يهود دست بردارد كه لشگر اسلام را توان مقابله با آنها نيست! و چنين بود كه پيامبر(ص) بانگ برآورد كه : لآعطين الراية غدا، يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله ً رجلاُ كرار غير فرار، فردا پرچم را به دست مردی بسيار حمله كننده می دهم كه از ميدان فرار نكند، مردی كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند. همه منتظر بودند که پيامبر خدا(ص) فردا پرچم را به که خواهد داد. فردای آن روز پيامبر(ص) فرمودند به علی(ع) بگوييد بيايد. اصحاب گفتند او دچار چشم درد شديدی است بگونه ای که او را يارای حرکت نيست حضرت فرمودند کمکش کنيد تا بيايد. وقتی اميرالمومنين(ع) را خدمت رسول اکرم آوردند حضرت دست مبارک خويش را بر چشم پاک اميرالمومنين(ع) کشيدند و چشم حضرت شفا يافت. سپس پرچم اسلام را بدست اميرالمومنين دادند. حضرت يکه و تنها به قلعه خيبر حمله بردند و در قلعه از جاکندند و وقتی کفار اين رشادت را از اميرالمومنين(ع) ديدند باتفاق تسليم شدند.بنگريد تفاوت ره از کجاست تا بکجا.... (صحيح مسلم، ج۴، ص ۱۸۷۸-- سنن ترمذي،ج۵، ص ۵۹۶--فرائد السمطين، ج۱،ص۲۵۹--مجمع الزوائد، د ۶، ص ۱۵۱-- مستدرك الحاكم، ج۳، ص ۳۸، مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۸۴، تاريخ طبري، ج ۳، ص ۱۱۲-- صحيح بخاري، ج۵،ص۲۲-...)
ابن سعد در الطبقات الكبري،ج۲،ص ۳۷۴، چنين آورده است: ان النبي(ص) بعث سرية فيهما ابوبكر و عمر واستعمل عليهم اسامة بن زيد، فكان الناس طعنوا فيه- ای فی صغره. پيامبر اكرم(ص) سپاهی به فرماندهی اسامه بن زند تشكيل داد و ابوبكر و عمر را در آن سپاه قرار داد اما مردم بخاطر سن كم اسامه(۱۹ يا ۲۱ ساله) به طعن و شكايت پرداختند. اين مطلب در تاريخ ابن اثير، ج۲، ص۵ و كنزالعمال متقی هندي، ج۵، ص ۳۱۲ نيز آمده است. و تاريخ گواه است كه هرگز پيامبر احدی را بر علي(ع) فرمانده قرار نداد.
خلاصه برخی به بهانه سن كم اسامه و برخی به بهانه بيماری پيامبر(ص) گفتند كه مصلحت نيست كه مدينه را ترك كنيم و پيامبر را تنها بگذاريم.(الطبقات الكبري، ابن سعد، ج۲، ص ۳۷۴)
پيامبر كه خبر امتناع مردم از شركت در سپاه اسامه را شنيدند بسيار خشمگين شدند و در حال شدت بيماری به مسجد آمدند و فرمودند: انقذوا جيش اسامه، لعن الله من تخلف عنه؛ سپاه اسامه را روانه كنيد، خدا لعنت كند كسی كه از همراهی با آن خودداری ورزد(الملل والنحل، شهرستاني، ج۱،ص۲۹).
ببينيم ابوبكر و عمر با اين فرمان پيامبر چه می كنند:
جاحظ در ص ۸۹ كتاب العثمانيه می نويسد : ابوبكر در اين روز از مدينه خارج شد و [بجای پيوستن به سپاه اسامه] نزد همسرش به سنح رفت و آنجا ماند تا قاصد خبر رحلت پيامبر را به او رساند. تاريخ طبري، ج۲،ص۴۴۲، نيز اضافه می كند توفی رسول الله و ابوبكر و بالنسح و عمر حاضر. يعنی عمر نيز در مدينه است و خواهيم ديد چگونه مانع نوشتن وصيت پيامبر می شود.
عبدالفتاح عبدالمقصود محقق معاصر اهل سنت (در كتاب الامام علی بن ابی طالب ترجمه سيد محمود طالقاني، ج۱، ص۲۲۰) سؤالی مطرح می كند و می گويد: مگر نه اين است كه ابوبكر و عمربن خطاب و ديگر صحابه . مردان برگزيده اين سپاه اند؟ اگر پيامبر می داند كه حادثه ای روی می دهد و مسلمانان را مبتلا می سازد، دور كردن اين مردان از مدينه برای چه؟
و بدينسان از روزی كه پيامبر(ص) دستور حر كت سپاه اسامه را داد تا رحلت پيامبر(ص) دو هفته طول كشيد و آنها همچنان سر پيچی می كردند.(المغازي، واقدي،ج۲،صص ۱۱۱۷و ۱۱۱۹).
و ببينيد چگونه داعيه خلافت بر مسلمين را بعد از رسول الله در سر می پروراندند...